2 ماهگی گلم
از اتفاقات مهم قبل اینکه 40 روزهگی گلم تموم شه رفتن خاله جون آمنه اینها به مکه بود که تو 28 یا 30 روزه بودی دلم.و چون خیلی کوچولو بودی همش گریه می کردی
وقتی 2 ماهه شدی خوب مامانیرو میشناختی وتا باهات حرف میزدم بهم لبخند میزدی و با اون چشمای مهربونت نیگام میکردی. اونوقت ها حسابی تپل بودی و آدم دلش میخاست لپ هاتو گاز بگیره
الهی فدات شه مامان

اولین سرماخوردگی
16 خرداد 91 بود که پسرم اولین بار سرماخوردگیرو تجربه کرد!البته خداروشکر خیلی شدید نبود. جمعه بردیم دکتر خودش ویزیتش کرد و یه سری دستورات داد که انجام دادیم وحالش بهتر شد...ولی کلا برای منتجربه تلخی بود گل پسرم.
گلم 4 ماهه شد
24 خرداد=پایان 3 ماهگی گلم. خیلی ناز وخواستنی شده.حالا دیگه بلند بلند میخنده واز خودش صدا درمیاره.به لبخندهامون با لبخند نازش جواب میده و دلمونو شاد میکنه.
خدایا شکرت که عطامون کردی ودلمونو شاد کردی.
خوابیدن روی شکم
اولین بار 22 خردادو 5شنبه بود که این اتفاق شیرین تو خونه باباجون افتاد.خودش -بدون کمک- غلطید و روی شکم خوابید. قربونش بره مامانش.

رفتن به شهر بازی
7 مرداد 91 یعنی وقتی 4 ماه و 13 روزه بودی برای اولین بار بردیمت شهر بازی. البته تو که تو سن بازی کردن نبودی. بیشترش بخاطر خودمون بود که دلمون 1 کمی وا شه. یادش بخیر . با خاله جونات بودیم. ماه رمضون هم بود. خلاصه 1 سفره افطار چیدیم و خوردیم و بچه های خاله جون"علی و زهرا" کلی بازی کردن و مامان و بابایی و محی جون"دختر خاله" رفتیم سینما4 بعدی و 1کم حال کردیم و کلی ترسیدیم"البته من و محی" نه بابا! و برگشتیم.
اینم1 عکس: زهرا جون- امیرعطا ناناز-علی پسر

اینم 1 عکس تکی از گلم:



2 ماهگی گلم
